
"سخني با خوانندگان "
با سلام خدمت شما دوستان ، مسافرتها و ديد و بازيد ها چطور بود ؟ خوش گذشت اميدوارم که از تعطيلات استفاده کرده باشيد ، بالاخره بهار هم رسيد هوا بسيار خوب و مطبوع شده و جون مي ده براي ايروبيک!!!
دوستان عزيز چند تقاضا از شما دارم که در سال جديد بيشتر به ان دقت کنيد 1_ در صورت مشاهده هر گونه غلط املايي در حين خواندن مرا مطلع کنيد تا ان را اصلاح کنم چون در متون دست نويس اينگونه اشکالات پيش مي آيد . 2 _ دوستاني که وب مرا در لينکستان خود اضافه کرده اند و به من اطلاع نداده اند ، به من اطلاع دهند تا انها را در قسمت لينکستان وب خودم اضافه کنم 3 _ براي حمايت از وب خودتان روي تبليغات کليک کنيد . در ضمن نظرات شما روشني بخش راه مان خواهد بود . با تشکر ...
نفرين فرعون-2
توت عنخ آمون ، مانند همه بچه ها شيفته بازي و تفريح بود و شکار و تير اندازي و قايقراني بر رود نيل را به امور حکومت و حل کردن مشکلات سلطنت ترجيح مي داد . ضعف فرعون کوچک در کشور داري ، سبب قدرت يافتن درباريان و از جمله سردار سپاه او " هورم هب " شد . به اين ترتيب ، هنوز مدتي از زمامداري " توت عنخ آمون " نگذشته بود هورم هب با همدستي چند نفر از درباريان نقشه قتل فرعون جوان را کشيد تا خود به سلطنت مصر برسد .
مصريان باستان معتقد بودند که پس از مرگ ، تا زماني که جسم آنها سالم باشد ، روحشان نيز زنده خواهد ماند . به همين جهت مردگانشان را موميايي مي کردند تا جنازه پوسيده نشود و روح زنده بماند .
موميايي کردن مرده ها ، به خصوص در مورد فرعونهايي که مي مُردند ، با دقت کامل انجام مي شد و به دست مومياگر هاي با تجربه و ماهر صورت مي پذيرفت . از طرفي ، هواي خشک و سوزان و بدون هر گونه آلودگي و ميکروب داخل مقبره ها ، کمک بسيار موثري بود در جلوگيري از فساد و نابودي جسدهاي موميايي شده و سالم ماندن آنها .
![]()
طبق باورهاي مصريان باستان ، مردگان در دنياي ديگر ، زندگي را به نوع ديگر آغاز مي کردند و بنابراين ، نيازمند خانه هايي محکم بودند تا در آينده از باد و باران و طغيان رود نيل ويران نشود . همچنين ، براي زندگي در دنياي پس از مرگ نيز بايد به قدر کافي وسايل زندگي مي داشتند . به همين جهت هر فرعوني که مي مرد ، بخشي عظمي از ثروتش را همراه جسد مومياي شده اش دفن مي کردند . در اين ميان ، فراعنه که در زمان حيات خود زندگي باشکوهي داشتند ، مقبره خود را در دل صخره ها حفر مي کردند ، يا به صورت هرم هاي بزرگي مي ساختند . و در اتاق اي درون هرم انواع جواهرات ، لباسهاي فاخر ، ظرفهاي زرين ، کوزه هاي شراب و غذا ، اسلحه ، تخت پادشاهي ، ارابه هاي جنگي ، و حتي قايق مخصوص با هفت پاروي طلايي براي عبورد از رودها و درياهاي آن جهان قرار مي دادند تا آسايش و رفاه اين جهان را در ان جهان نيز داشته باشند .
امروزه بيشتر اطلاعات ما درباره تمدن مصر باستان ، به دليل کاوشهايي است که باستانشناسها در مقبره هاي قديمي و اهرام مصر و دره سلاطين انجام داده اند . آنها از روي آثار بدست آمده از اين مقبره ها و مطالعه آنچه به خط هيروگليف بر ستونهاي قصرها و معبد ها و ديوار مقبره ها نوشته شده است ، توانسته اند به راز و رمز تمدن درخشان مصر باستان پي ببرند .
هيروگليف خط تصويري مصريان قديم بود . آنها منظور خود را با ترسيم شکل انسان و حيوان و نباتات و ديگر چيزها بيان مي کردند . باستانشناسها تا مدتها قادر نبودند از خط هيروگليف سر در بياورند . اما در سال 1799 توسط يکي از سربازان ارتش ناپلئون ( امپراطور فرانسه ) قطعه سنگي در دهانه رود نيل ، واقع در حوالي روستاي " روزتا " به دست آمد . بر اين قطعه سنگ ، در سه ستون به سه زبان يک مطلب واحد حکاکي شده بود . يکي به به خط معمولي مصريان باستان ، ديگري به خط يوناني و سومي به خط هيروگليف ( تصويري ) . تاريخ نگارش اين سه متن ، سال 195 قبل از ميلاد بود .
در سال 1819 ، يعني بيست سال پس از پيدا شدن " قطعه سنگ روزتا " ، سرانجام کوششهاي يک باستانشناس فرانسوي به نام " شمپليون " به نتيجه رسيد و او با مقايسه کردن الفباي سه خط ، موفق شد رمز خط هيروگليف را کشف کند و مطالب نوشته ده بر روي سنگ روزتا را که در ستايش فرعون مصر بود ، بخواند . از آن پس ، همه سنگ نبشته ها و پاپيروسهاي مصر باستان ترجمه شد و پرده از روي تاريخ مصر باستان بر افتاد .
اما ، باز هم هيچ نشانه اي از فرعون " توت عنخ آمون " به دست نيامد و اثر او در ميان آثار بدست آ مده از اهرام يافت نشد . باستانشناسها گمان مي کردند که مقبره فرعون " توت عنخ آمون " را نيز همانند ديگر مقبره ها و مکانهاي تاريخي مصر ، دزدان يافته و غارت کرده اند و به همين دليل است که اثري از اين فرعون به دست نمي آيد .
اما هاوارد کارتر ، باستانشناس انگليسي اعتقادي جزء اين داشت . او معتقد بود که مقبره فرعون توت عنخ آمون ، پس از گذشت قرنها و هزاره ها ، چنان در زير لايه هاي شن و ماسه مدفون شده است که دست هيچ انساني بدان نمي رسد . لرد کارناروون که يک لرد ثروتمند انگليسي و علاقه مند به آثار باستاني و از جمله دوستان هاوارد کارتر بود نيز همين فکر را داشت .
اين دو در سال 1914 شروع به اجراي يک سلسله عمليات شناسايي و باستانشناسي در دره سلاطين ( مصر ) کردند . در اين دره ، پيش از ان 26 مقبره از فرعونهاي مصر کشف شده بود و ديگر کسي گمان نمي کرد مکاني کشف نشده باقي مانده باشد . گذشته از باستانشناسها ، دزدان آثار باستاني هم وجب به وجب اين دره را طي سالها زير و رو کرده بودند .
آيا فرعون توت عنخ آمون يک افسانه بود ، آيا اصولا در سلسله فرعونهاي مصر چنين فرعوني وجود داشته است ؟ مگر نه آنکه به گفته تاريخ و تاريخ نويسان ، جنازه موميايي شده اين فرعون هم طي مراسمي باشکوه در يکي از مقبره هاي دره سلاطين قرار داده شده بود ؟ در اين صورت ، اين مقبره کجا بود ؟
در کاوشهاي قبل از هاوارد کارتر ، يک جعبه عاج و يک کاسه فلزي يافت شده بود که به هر دوي آنها نام فرعون " توت عنخ آمون نقش بسته بود .
شش فصل از يک کاوش سازمان يافته و همه جانبه گذشت ، بي آنکه مقبره يا حتي نشاني از آن بدست آيد . گروه اکتشاف دچار خستگي و ناميدي شديدي شده بود . اگر وضع به همين منوال مي گذشت ، شايد گروه ناچار مي شد براي هميشه اين فکر را کنار بگذارد و از ادامه کار دست بردارد .
در مرحله اي از اکتشاف ، زماني که کارگران در عمق 6 متري مشغول کار بودند و با احتياط تمام لايه لايه خاک را بر مي داشتند ، با ديوار آجر چيني شده روبه رو شدند . اين کشف گروه را هيجان زده کرد. آيا اين همان مدخل مقبره گمشده فرعون نبود که با آجر و ساروج مسدود شده بود ؟ ( قسمت دوم ) ادامه دارد ...
write by: Meraj Marjani " بر گرفته از کتاب کاوش در گذشته تاليف هوشنگ فتحي "
تيکال
يکي از بزرگترين شهرهاي مايا ، تيکال بود ، مايکل کو باستانشناس در کتابش ب نام ماياها در مورد اکتشاف خرابه هاي آن و نيز وضع فعلي اش چنين مي نويسد:
به احتمال زياد خرابه هاي تيکال در قلب ناحيه پِتن ( بخشي از گواتمالا ) را براي نخستين بار در سال 1695 کشيش شجاع آوِندا و همراهانش مشاهده کرده اند . اين کشيش و دوستانش راه را گم کرده و در حالي که از فرط خستگي در حال مرگ بودند در ميان زمين هاي پست باتلاقي و جنگلهاي پر از تيغ شمال گواتمالا سرگردان شده بودند . در همين وضعيت به ساختمانهاي کهنه اي رسيديم که انتظار داشتيم کسي را در انجا بيابيم ، خانه هايي شبيه آپارتمان بودند ، با آن که بسيار مرتفع بودند و من نيرويم به تحليل رفته بود ، از آن بالا رفتم ( با رنج فراوان ) . تيکال اکنون تا حدودي توسط دانشگاه پنسيلوانيا مرمت گرديده . اين مجموعه در ميان مراکز ماياي باستان به سان يک غول است ، در قلمرو مايا ها بزرگترين مجموعه کلاستيک به شمار مي رود .
انچه به خصوص شگفت انگيز است ان که داراي شش هرم پرستشگاهي است ، که در ميان ساختمانهاي زمان خود اسمان خراش به شمار مي آيند . پرستشگاه شماره 4 که با عظمت ترين آنهاست ، ارتفاعش از کف ميدان تا نوک قله آن حدود هفتاد متر است . مرکز و کانون تيکال مي بايستي ميدان بزرگ ان بوده باشد که در شرق و غرب آن دو تا از اين هرم _ پرستشگاها قرار گرفته اند ، و در شمال ميدان شهر بزرگ واقع شده اند ...
با گورستانهايش مربوط ه دوره پيشا کلاستيک و آغاز کلاستيک . پاره اي از سلسله ساختمانهاي عمده ، به ميدان بزرگ مرکزي مي رسند ، در عين حال با شاهراه هاي سنگفرش شده اي به يکديگر نيز متصل مي گردند ، شاهراه هايي که در دوران شکوه و عظمت تيکال شاهد مراسم باشکوهي بوده است . کاخ هاي اين شهر ( که باستانشناسان فقط مي توانند با حدس و گمان تصور کنند محل اقامت خاندان سلطنتي بوده اند ) نيز جالب توجهند ، اتاق هاي گچ کاري و سفيد شده آن در بسياري موارد هنوز هم در سقف هاي خود منبّت کاري با چوب هاي گرانبها را که جنبه تزئيني داشته ، حفظ کرده اند .
write by: Meraj Marjani " بر گر فته از کتاب تمدن مايا نوشته پاتريشيا د . نتزلي ترجمه از فريد جواهر کلام "