
با سلام امروز سومین قسمت ( آخرین قسمت ) بزرگترین کشف قرن بیستم را به پایان می برم امیدوارم که استفاده کرده باشید در ضمن نظر فراموش نشود باتشکر
در قسمت دوم دیدیم که کارتر پس از کشف اتاقهای محل دفن فرعون به تابوت طلایی فرعون جوان توت عنخ امون برخورد ...
توت عنخ آمون _ 3
در هر حال یک سال گذشت تا اینکه کارتر موفق به گشودن سه صندوق باقیمانده گردید. قطعات فوق العاده ای از حاصل کار صنعتگران وجود داشت که یکی در دل دیگری جای گرفته بود و قابهای چوبی و طلای ان با صحنه هایی از دوزخ تزئین گشته بودند . بر روی درهای بسته و حکاکی داخلی ترین صندوق دو الهه بالدار ترسیم گشته بود گویی که انها از جسد پادشاه حفاظت می نمودند . کارتر به کمک طنابهای ایمنی ، قصد گشودن درها را داشت . به گفته او " انچه که ما باید انجام می دادیم ، باز کردن یک به یک صندوقها بود مانند پوست کندن یک پیاز . انگاه می توانستیم با خود شاه مواجه شویم ." اما در عمل این کار بیش از ان چه تصور می شد پیچیده بود . بیرونی ترین صندوق مملو از عتیقه ها ، تقریبا تمام محل دفن را پر کرده بود و موجب شده بود تا شرایط کاری برای حفاران مشکل شود . و فضای باریک موجود میان صندوقها نیز مملو از مصنوعاتی بود از قبیل ، کاسه های چوبی ، بادبزنهای ساخته شده از پر شتر مرغ ، ظروف مرمر منجمله ظرفی با تصویر حکاکی شده یک شیر که زبانش را بیرون اورده بود .
پیش از انکه کارتر ودستیارانش بتوانند صندوقهای سنگین مربوطه را بصورت قطعات جدا از هم در اورده و فضای کافی برای بررسی تابوت سنگ اهکی بوجود اورند ، یکسال دیگر گذشت . زمانی که انان به این کار نایل امدند ، غافلگیری های بیشتری انتظار انان را می کشید . سرپوش تابوت سنگ اهک که بیش از یک تن وزن داشت ، ظاهرا به دلیل احمال کارگران ، ترک برداشته بود . این شکاف مشکل جدی بر سر راه باستانشناسان ایجاد کرد . اگر سرپوش شکسته و بر روی محتویات تابوت سقوط می کرد ، جسد مومیایی از بین می رفت . پس از بحثهای مفصل ، مهندسین همراه کارتر یک سری قرقره مهیا نمودند تا درپوش سنگین را به سلامت بالا کشند .
همزمان با باز شدن درپوش ، تابوت بزرگ چوبی زراندود مخصوص جسد مومیایی ، به شکل فرعون ظاهر شد .
دستهای این شمایل با در اختیار داشتن نشانه های سلطنتی مصر یعنی عصا وخرمن کوب ، بر روی سینه قرار گرفته بودند . صورت که شمایی بسیار قابل توجه داشت ، از طلای ناب و چشمانی کریستال ساخته شده بودند ، اما این تابوت حیرت انگیز ، ظاهرا برای قرار گرفتن در تابوت سنگ اهک بیش از اندازه بزرگ بوده است . در نتیجه انگشتان پا تراشیده بودند و در ته تابوت تراشه هایی به چشم می خورد .
در داخل تابوت اول ، تابوت دیگری قرار داشت که قابل توجه تر از تابوت قبلی بود و از چوب زراندود مزین به شیشه های قرمز وابی ، و فیروزه ساخته شده بود . تابوت دوم نیز جابه جا شد تا سومین و اخرین تابوت پیدا شود . این تابوت در پوشش ضخیم کتانی قرار داشته و در اطراف ان دسته های گل به جا گذاشته شده توسط سوگواران دیده می شد ، برگها و گلبرگها چند قرنه که بی شباهت به گلهای خشک شده اخر تابستان نبودند . با کنار زدن انچه که بر روی تابوت سوم قرار داشت ، کارتر با تابوتی مواجه شد که در داخل یک ورقه طلایی ضخیم پیچیده شده بود .
بالاخره کارتر اماده بررسی بقایای شاه شد . او به اهستگی درپوش تابوت طلایی را بلند کرد و با جسد مومیایی " توت عنخ آمون " روبرو گشت که با نوارهای کتانی پوشیده شده بود و در یک شنل طلایی قرار داشت .
نقاب پادشاه در اندازه طبیعی در برابر زمینه پارچه ای کم رنگ ، به روشنی می درخشید . این نقاب توسط صنعتگران باستان از چندین ورقه طلا ساخته شده بود . این نقاب جلا یافته ، مزین به شیشه ابی ، کوارتز ، وشیشه اتشفشانی بود ودر قسمت چانه ، از یک ریش تشریفاتی برخوردار بود . بر پیشانی او یک مار کبری و یک کرکس طلایی نشسته بودند که نشان دهنده خدایان " نخبت " و " وجیت " بودند ، و مار کبری در حال پرتاب اتش از دهان خود به سمت دشمنان فرعون بود .
جسد فرعون در میان 13 لایه پوشانده شده بود و در لابه لای این پوشش 143 قطعه طلسم جواهر نشان بعلاوه یک خنجر طلایی وجود داشت .
علیرغم تدارکات دقیق ، گذشت زمان وضعیت جسد را خراب کرده بود . برای حفظ طراوت جسد ، ان را به صمغ کاج اغشته کرده بودند . وجود مایعات ، جسد را اکسیده نموده بود و براساس فرایند خود به خودی ، باعث سوختگی جسد و سیاه شدن فرعون شده بود ، و ان را به کف تابوت چسبانده بود . برای جدا کردن قسمت به قسمت جسد از تابوت ، به چاقو های حرارت دیده احتیاج بود .
در فوریه سال 1932 ، کارتر اخرین اشیاء قیمتی از مجموع 5 هزار شیء را تحویل موزه قاهره داد .
پیش از کشف گور " توت عنخ آمون" اطلاعات کمی در مورد او وجود داشت . از گور او کتیبه یا قرائن مهمی در محل سکونت او بدست نیامد . در نتیجه اصل ونسب توت عنخ آمون هنوز مورد تردید است ، اگر چه که مورخان معتقدند که او در حدود سال 1333 قبل از میلاد و در حالی که فقط 9 سال داشت ، به تاج وتخت سلطنت رسید و در زمان حکمرانی خود ، از فرعون مرتد " آخن آتن " پیروی می کرد .
یک لوح سنگی پیدا شده در " کارناک " دلالت دارد که توت عنخ امون در صدد جبران لطماتی بود که فرعون قبلی به مذهب وارد کرده بود . گرچه او در زمان رسیدن به تاج و تخت سلطنت فقط یک کودک بود . بدون شک اعمال او از سوی مشاورین کنترل می شد بخصوص فرد قدرتمندی به نام " ای " که احتمالا پدر " نفرتیتی " بود و سردار جنگی " حورم حب" که هر دو نیز نهایتا به تاج وتخت رسیدند .
مرگ زود رس پادشاه باعث بروز یک جنگ قدرت کوتاه مدت اما قابل توجه در " تبس " شد . او و ملکه اش " آنخسن آمن " نتوانستند جانشینی از خود به جا گذارند ، اگر چه جسد مومیایی دو نوزاد همراه با فرعون جوان یافت شد . اندک زمانی پس از مرگ همسر بیوه جوانش که دشمنی افراد پیرامون خود را احساس کرده بود از " سو پیلو لیوس " پادشاه " هیتیت " ها درخواست نمود تا یکی از پسرانش را برای ازدواج با او و شراکت در تاج وتخت سلطنت مصر اعزام دارد .
پس از مذاکرات مخفیانه ، یک شاهزاده " هیتی " اعزام شد . اما داماد اینده پیش از رسیدن به مصر ناپدید شد . این احتمال وجود دارد که او مورد سوء قصد قرار گرفته باشد . این باور وجود دارد که ملکه سرانجام تسلیم شده و " ای " را که چهل سال از او برگتر بود ، به عنوان همسر خویش پذیرفت .
این ماجرای مرموز هنگامی مرموز تر گشت که بقایای " توت عنخ آمون " از سوی پزشکان بریتانیایی در سال 1968 مورد بررسی و تجدید مجدد قرار گرفت . قبلا تصور می شد که مرگ فرعون ناشی از بیماری سل بوده است اما تصویر برداری از جمجه او به کمک اشعه ایکس ، نشان دهنده یک ضربه شدید به سر میباشد . قرائن جدید از ان حکایت دارد که او یا در هنگام ارابه رانی صدمه خورده یا به تحریک " آی " کسی که سالها در صدد دستیابی به تاج وتخت بوده به قتل رسیده است .
طی چهار سال حکمرانی " ای " نوشته های " توت عنخ آمون " را پاک کرد و بجای ان کتیبه هایی در مدح خود قرار داد ، و پس از گذشت چند نسل ، نام این پادشاه جوان همانند نام " اخن اتن " از فهرست رسمی حاکمان مصر پاک گردید . اما با چرخش عجیب تاریخ دوباره از " توت عنخ آمون " در سرتاسر دنیا به نیکی یاد کرد . گور فرعون جوان ممکن است گوری کوچک باشد اما او و خانواده اش در باشکوه ترین برهه تاریخی مصرباستان قرار داشتند .
نوشته : meraj marjani برگرفته از کتاب در جستجوی تمدنهای گمشده
به ادامه مطلب توجه نمایید ...
بسیاری از از وقایع مافوق طبیعی و شگفت انگیز گفته می شود که در نزدیک و یا روی خطوط مستقیم اتفاق می افتد بر روی اینگونه مسیر های فوق العاده مقبره ها و بناهای ماقبل تاریخ که از قرار دادن سنگهای پهن افقی بر روی سنگهای عمودی بوجود می امدند ، دایره های سنگی ، محرابهای بت پرستان و کلیساهای قرون وسطا ایجاد شده بود .
پرواز در حلقه کانتون بری
حلقه کانتون بری خاکریزی مدور وقدیمی است که دورا دور ان را جنگلی فرا گرفته و محل ان بالای تپه ای در ساحل جنوبی انگلستان واقع شده است .
زمانی این محل دژ انگلو ساکسون ها بود ، بنابراین حدس زده می شود روزگاری صحنه جنگهای شدید بوده است . این حلقه در محل تقاطع پنج خط مستقیم قرار گرفته است . مسیری که به طرف غرب می رود و از چندین مقبره عبور می کند تا به خاکریزهایی در " رکهم بنکز " برسد . دومین خط به طرف شمال به سمت " نانزول " می رود سه تای بقیه به طرف شرق از کلیسای " پوی نینگز " دولزدایک " " و کلیسای کینگز تان " عبور می کند . در شب 25 آگوست 1974 مردی به نام ویلیام لینکلن با سه نفر از دوستان خود از محل حلقه کانتون بری رفتند و همگی داستانهای گوناگونی که در انجا اتفاق افتاده بود به ان محل کشاند .
حدود ساعت 11 شب که انها وارد حلقه درختان شدند ، اتفاقی که برای لینکلن افتاد بیش از ان بود که انتظار داشت .
کمی بعد دوستانش شرح دادند ، بدون هیچ اخطاری او توسط یک نیروی نامرئی محاصره و 5فوت ( 1/50) سانتی متر از زمین بلند شد . او بطور افقی به مدت سه ثانیه و یا بیشتر قبل از اینکه از پشت به زمین بیفتد در هوا شناور بود .
او و دوستانش هیچکدام عاملی که سبب پرواز او شده بود ، ندیده بودند . اما انها مدرکی از این لحظه بدست اورده بودند . یکی از دوستان لینکلن که با خود ضبط صوت اورده بود توانست صدای فریاد او را ضبط کند "بیشتر نه ، بیشتر نه خواهش می کنم بگذار برم ".
Levitation at Chanctonbury Ring
Chanctonbury Ring, an ancient earthwork circle crowned by a ring of beech trees, stands on a hilltop on the south coast of England. Ones it was an Anglo-Saxon fort, thus, presumably, the sense of fierce battles. It stands at a nodal intersection of five leys, one going west past several tumuli to earthworks at Rackham Banks, another going north to Nun’s Well, and three east to Poynings Church, Devil’s Dyke, and Kingston Church. On the night of August 25, 1974, a man named William Lincoln went to the site with three friends, all of them drawn by tales of any number of eerie occurrences there. At about 11 p.m., as they entered the shadow of the ring of trees, Lincoln got more than he bargained for. Without warning, his companions later reported, he was snatched by an unseen force and lifted five feet into the air; he was suspended horizontally for thirty seconds or more before dropping back to the ground. Neither he nor his friends so anything that could account for his levitation, but they got a memento of the occasion. One of Lincoln’s companions, who had the presence of mind to take a tape-recorder with him, came away with a tape on which Lincoln can be heard to shriek: “No more! No more!” in a plea to let him go.
نوشته : meraj marjani برگرفته از کتاب مکانهای اسرار امیز