(medjai) مدجای کلمه ایست عبری که به محافظان و سربازان فراعنه اطلاق می شده در این وبلاگ سعی شده که تمام مسایل راجب به باستانشناسی و مکانهای تاریخی مطرح شود ضمنا برای اطلاع از به روز شدن در خبرنامه عضو شوید .


مایا (عروس باران )

 uxmalmountain.jpg

با سلام امروز درباره تمدن  " مایا " ، یکی از تمدنهای امریکای مرکزی و جنوبی با یکدیگر صحبت می کنیم در ضمن در نظر سنجی که در قسمت چپ وبلاگ قرار گرفته حتما شرکت کنید ...
مایا ( عروس باران )
قرنها پیش از پیداش مسحیت در اروپا، قبایل متمدنی در دره های حاصلخیز و جنگلهای سرسبز آمریکای مرکزی و جنوبی زندگی می کردند که در کشاورزی ، معماری ، علوم ، ریاضی و ستاره شناسی به پیشرفتهای زیادی رسیده بودند . از جمله این قبایل میتوان " مایا ، اینکا ، آزتک و تولتکس " را نام برد .
قبیله " مایا " ، خورشید را به خدایی برگزیده بودند و آن را پرستش می کردند ، به همین جهت خود را " فرزندان خورشید " می نامیدند . انان خدایان دیگری نیز داشتند ، از جمله خدای باران ، خدای جنگل و ...
" مایا " ها حدود سالهای نخستین پیدایش مسیحیت در اروپا ، شروع به ساختن شهری بزرگ با ساختمانها و معبدهای عظیم کردند و زندگی خود را با جشنها و مراسم با شکوه رونق بخشیدند . انها در این جشنها ، ماسک حیوانات به چهره می زدند و با خواندن سرود و زدن طبل ، به پایکوبی می پرداختند  تا خدایان کوچک و بزرگ خود را ستایش کنند .
به درستی معلوم نیست چه شد و چه پیش امد که مایا ها دل از ان همه نعمت ، رفاه و زندگی آسوده بر کندند و دست به یک مهاجرت گروهی و ناگهانی به سوی جنگاهای شمال زدند . دلیل این مهاجرت مرموز ، شاید شیوع نوعی بیماری مرگبار مثلا طاعون یا وقوع تغییرات ناگهانی آب وهوا ، و شاید هم بروز قحطی و خشکسالی بوده است . به هر روی ، دلیل واقعی این مهاجرت مرموز و ناگهانی هنوز معلوم نیست و شاید هم هرگز روشن نشود . . " مایا " با این مهاجرت ، سالها در جنگلها و کوهها  ودره ها سرگردان بودند . هر گروه به سویی و هر دسته در جهتی پیش می رفت . بر اساس مدارک و شواهد تاریخی ، بزرگترین گروه مهاجر از قوم مایا ، در محلی که امروز یوکاتان نامیده می شود ، سکونت گزیدند و شهر شگفت انگیز چی چن ایتزا را به وجود آوردند . زیبایی و شوکت این شهر به قدری خیره کننده بود که حسادت و کینه دیگر قبایل را برانگیخت . سرانجام در سال 1200 میلادی ، این شهر درگیر جنگ خونین با اقوام وحشی شد و چون اهالی ان از عهده دفاع از خود برنیامدند ، یک بار دیگر همچون اجداد خود خانه و زندگی خود را بر جای گذاشتند و رفتند . بدین سان ، چی چن ایتزا به غارت رفت و خانه ها ومعبدها ، ستونها  و مجسمه های ان شهر خالی از سکنه ، در اعماق جنگل از نظر ناپدید شد .

 Copy_of_gcm_palenque-temple_b.jpgCopy_of_gcm_palenque-temple_b.jpg

از این ماجرای غم انگیز ، 350 سال گذشت . در سال 1541 جهانگشایان اسپانیایی به امریکای جنوبی و مرکزی یورش بردند و شهر یو کا تان به چنگ انها افتاد . این زمان ، دیگر هیچ نام و نشانی از شهر چی چن ایتزا نمانده بود ، مگر قصه هایی بر زبان سالمندان بومی .
سربازان مهاجم اسپانیایی را کشیشی به نام دیه گو دولاندا همراهی می کرد . او به هر سرزمینی که قدم می نهاد ، به یادداشت برداری از آداب و رسوم مذهبی مردم ان منطقه می پرداخت . او در بازگشت به اسپانیا نتیجه تحقیقات خود را به صورت کتابی تنظیم کرد و به کتابخانه مرکزی سپرد ، به این امید که مورد توجه دانشمندان و باستانشناسان قرار گیرد . اما این کتاب جالب تا سیصد سال بعد هم خواننده ای نیافت ، زیرا کمتر کسی حاضر بود مطالب عجیب ان را درباره خدایان سرخپوستان امریکای جنوبی و آداب و سنن مربوط به انها را بپذیرد و باور کند . باستانشناسان بزرگ جهان نیز در اواخر قرن نوزدهم  و اوایل قرن بیستم ، بیشتر به فکر کشف اثار تمدنهایی از یونان ، روم و مصر بودند و توجهی به اعماق جنگلهای امریکای جنوبی نداشتند .

 MYA15.jpg

اما سرانجام یک نفر پیدا شد که کتاب کشیش دیه گودولاندا را بخواند و اطمینان پیدا کند که مطالب ان حقایقی از گذشته های دور است . او ، یک جوان آمریکایی به نام " ادوارد تامسون " بود که شیفته ماجراهای نوشته شده در ان کتاب شد و با خود عهد بست که روزی به کشور مکزیک و شهر یوکاتان برود و تمدن مایا را کشف کند ! مهمترین قدم در این راه ، یافتن اثار و بقایای شهر چی چن ایتزا در قلب جنگلهای مکزیک بود .
تامسون از خود پرسید : " چی چن ایتزا " چیست ؟
این کلمه بسیار قدیمی در زبان سرخپوستان مایا بود . تامسون سرانجام کشف کرد که  " ایتزا " لقب فرمانروایان قوم مایا بوده و چی چن به معنای " دهانه چاه " است . او نتیجه گرفت که در شهر چی چن ایتزا چاههایی بوده که در زندگی ساکنان شهر اهمیت بسیار داشته است ، ان قدر که مراقبت از ان چاهها به فرمانروایان و حکمرانان سپرده می شده است .
دیه گو دو لاندا نیز در کتاب خود به وجود این چاهها اشاره کرده  واز گودال عمیقی نام برده بود که در اعتقاد مردم مایا به " خدای باران " تعلق داشت  وان را " چاه قربانی می نامیدند " . به نوشته او ، مردم  مایا خدای باران را " یوم چاک " می گفتند و معتقد بودند که یوم چاک در اعماق ان گودال عمیق و در لابه لای ان ابهای سرد و زلال ان زندگی می کند . او اگر چه اژدهایی بود به شکل یک مار بزرگ که بدنی پوشیده از پر اشت ، اما به قدری نازک طبع و لطیف بود که اگر غمگین می شد ، قحطی به بار می آورد و مزرعه های ذرت را ، که غذای اصلی قوم مایا بود ، از بی ابی خشک و نابود می کرد ! .
رضایت خاطر یوم چاک زمانی فراهم می شد که پیروانش هدایایی برای او به درون چاه می ریختند . کاهنان معبد بزرگ می گفتند که بهترین هدیه برای یوم چاک ، قربانی کردن دوشیزه ای از میان دختران قوم و افکندن او به عنوان عروس باران به " چاه قربانی " بود .
اما نگاهی به مراسم عروس باران
 ماههاست که قطره ای باران از آسمان فرو نریخته و مزارع ذرت در حال نابودی است ، زمین تشنه و خشک است . دعاهای مردم به نتیجه نمی رسد . کاهنان معبد بزرگ می گویند که خدای باران - یوم چاک - از انها راضی نیست . باید هدیه ای تقدیم او کنند تا شادمان شود و ابرها را فرمان دهد از هر سو بیایند و ببارند !

mayan-pottery-chama-valley.jpg


به دعوت کاهن بزرگ ، گروه گروه مردم، شبانه از هر سو به چی چن ایتزا می ایند و با هدایایی خود پیرامون معبد بزرگ حلقه می زنند . با بر امدن افتاب ، مراسم اغاز می شود . کاهنان در یک صف ، در حال خواندن ورد و دعا از پله های معبد بزرگ پائین می ایند . طبلها در دو سوی جاده سنگفرشی که به چاه قربانی ختم می شود ، به ترتیبی خاص می نوازند و مردم اوازی بر لب دارند . پشت سر صف کاهنان ، دویزه ای اراسته با پارچه هایی زیبا و جواهرات گرانبها روی تخت روانی که بر دوش مردان قوی هیکل قبیله قرار دارد ، دراز کشیده است و با چهره ای رنگ پریده و چشمانی لبریز از اشک ، به عاقبت شوم و هولناک خود می اندیشد . او ، عروس باران و هدیه مردم به یوم چاک است که به زودی باید در چاه قربانی سرنگون شود !
پشت سر عروس باران ، جادو گران در حالی که ماسک حیوانات مختلف را به چهره زده و پوست بدن خود را رنگ امیزی کرده اند ، در حال پایکوبی و دست افشانی جلو می ایند .
در صف بعد بزرگان قوم با لباسهای با شکوه و گردنبند های درخشان قدم بر می دارند و در پی انها ، غلامان با ظرف های پر از هدیه حرکت می کنند . این هدیه ها ، جهیزیه عروس باران است که همراه او به درون چاه قربانی ریخته خواهد شد .
دیری نمی گذرد که این کروان بزرگ و پر سر و صدا به نزدیکی چاه می رسد . به اشاره کاهن بزرگ ، طبلها از نواختن با ز می مانند . مردمی که سرود می خواندند و دعا می کردند ، ساکت می شوند . غلامان ، با ظرفهای هدیه پیش می ایند  و انها را به درون چاه می افکنند . اکنون، نوبت عروس باران است . تخت روان به اهستگی پیش می اید  و از روی دوش مردان بر روی زمین قرار می گیرد . عروس باران از وحشت نیم خیز می شود . دو مرد قوی هیکل ، بازوان او را از دو طرف می گیرند و بلند می کنند . از شدت وحشت د ر پاهای دوشیزه نگون بخت نیرویی برای راه رفتن نیست . او را تقریبا کشان کشان به لبه چاه می اورند و دریک آن ، همچون پر کاه به فضای مقابل پرتاب می کنند . عوس باران جیغ جگر خراشی از دل بر می اورد و لحظه ای بعد به میان ابهای سرد می افتد و پس ازان که چند غوطه می خورد ، از نظرها ناپدید می شود . در این حال ، فریاد خوشحالی و رضایت از مردم بلند می شود و مراسم به پایان می رسد . "
این داستان هولناک را که دیه گو در کتاب خود از مراسم مایا ها نوشته بود کسی به ان صورت باور نکرد ، اما تامسون پذیرفت که این داستان بر اساس واقعیت نوشته شده و براستی قوم مایا روزگاری چنین اداب ورسومی داشته است .

 Copy_of_XUNANoverhead800.jpgCopy_of_XUNANoverhead800.jpg

 نوشته :meraj marjani  برگرفته از کتاب کاوش در گذشته
( قسمت اول) ادامه دارد ...
به ادامه مطلب توجه نمایید ...


تجسمات زمینی خدایان باستان
شهر های گسترده زیر شنهای لغزان مصر ، نه فقط بقایای انسانها بلکه اجساد خشک شده ومومیایی شده میلیونها حیوان را در خود جای داده است . این اجساد با دقت کامل در کتان پیچیده شده اند و بسیاری از حیوانات کوچکتر در کوزه های سفالین محفوظ قرار داده شده اند ، مصریان معتقد بودند خصوصیات خدایان در حیواناتی از قبیل گاو نر ، گربه ، پرندگان ، میمونها ، جوندگان و حتی حشرات و تخم مرغ ، تجلی یافته است ، و بدلیل مقدس بودنشان ، این حیوانات را با ائین احترام آمیزی دفن می کردند .
اما حیوانات مزبور خود خدایان قلمداد نمی شدند بلکه فقط نمود زمینی ان خدایان بودند . در برخی از موارد نژاد یک حیوان مقدس تلقی می شد . بطور مثال همه گربه ها تجلی الهه با روی " باست " ، همه لک لک ها و میمونها تجلی خدای هوش " توُت" و همه شاهینها تجلی خدای آسمان " حوروس " بودند . بنظر می رسید بسیاری از این حیوانات در مراکز مختلف پرورشی نگهداری شده و طبق آئینی ذبح شده و خشک می گردیدند و برای هدیه به خدایان به فروش می رسیدند .
گاو نر " آپیس " تجلی خدای " پتاه " و بعد ها خدای " اوزیریس " بود . یک راس از این حیوان که دارای علائم مشخصه بود ، به همراه گاو ماده از زندگی ناز پرورده ای برخوردار می شدند و سپس به همراه کلیه تجملات یک فرعون دفن می گردیدند .
پرستش گاو نر و حیوانات به طور عام به عصر پیش از سلسله پادشاهان بر می گردد و این زمانی بود که هر روستا ، خدا وحیوانات حامی قبیله خاص خود را داشت . برخی خدایان و نمایندگان انها ، پس از یکپارچه شدن مصر علیا و مصر سفلی از اهمیت سراسری برخوردار شدند و در دیگر کیشها در ابعاد کوچکتری شکوفا شدند و در زمان ظهور یونانیان و رومیها نیز همگی از بین رفتند .

cat


نوشته : meraj marjani بر گرفته از کتاب در جستجوی تمدنهای گمشده


?Day Walker | يكشنبه 11 شهريور 1386 | پیوند | 4 نظر | ارسال نظر | ارسال به دوستان | موضوع: مایا_1